محمد تقي المجلسي (الأول)
90
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
ساكن گردانيدم ترا در اينجا بمدّت عمر تو يا عمر من يا مدّت يكسال يا انكه تراست درينخانه نشستن مادام كه باقى باشى تو يا زنده باشى تو يا باقى باشم من يا زنده باشم من يا مدّت يكسال پس اگر مقيد به عمر شود انرا عمرى خوانند و اگر بمدّتى مقيد شود انرا رقبى گويند و اگر قيد عمرى و مدّت نشود انرا سكنى گويند و بعد از قبول و قبض لازم ميگردد پس اگر تعيّن مدّتى و عمرى نشده مالكرا باشد اخراج او هرگاه كه خواهد و اگر تعيّن مدّت و عمرى شده جائز نباشد مالكرا با قبض اخراج او پيش از گذشتن ان مدّت يا عمر پس اگر مقيد بعمر مالك شده يا بمدّتى و ساكن وفات نمايد ورثهء او را باشد مسكن تا باخر مدّت يا عمر مالك و اگر مقيد بعمر ساكن شده يا بمدّتى و مالك وفات نمايد ورثهء او را نباشد اخراج پيش از وفات او يا گذشتن مدّت و چون ساكن وفات يابد ورثهء او را نرسد نشستن در انجا و ساكن را هست كه خود بنشيند با اهل و عيال و مهمان گاهيكه تعيّن ساكن نشده باشد و او را نيست كه ديگرى بنشاند الّا باذن مالك و واجب نيست عمارت بر هيچكدام ازينها و جائز نيست منع از چيزى كه مضرت نرساند و هر چيز كه صحيح است وقف ان صحيح است بعمرى دادن ان از ده و زمين و حيوان و غير ان و جائز است حبس اسپ و اشتر در راه خداى تعالى و بنده در خدمت مسجدى يا مشهدى و لازم مىشود بعد از عقد و از ملك مالك بيرون نميرود و اگر كسى حبس كند چيزيرا بر شخص و تعيّن مدّتى نمايد لازم شود و بعد از انمدّت بانكس يا به ورثهاش بازگردد و اگر تعيّن مدّت نكند او را رسد رجوع كند هرگاه كه خواهد باب چهارم در وقف و در اندو فصل است اوّل در شروط وقف و انهشت است اوّل عقد و ان ايجاب است همچونكه گويد وقف كردم يا حبس كردم و صدقه نمودم با وجود قرينهء كه دلالت بر وقف كند و قبول بلفظى كه دلالت بر ان كند گاهيكه وقف بر كسى باشد كه ممكن باشد او را قبول و معتبر است قبول از قبل طفل و مجنون با غبطهء ايشان و امّا در وقف بر فقرا و مساكين و مانند ايشان و بر مساجد و مشاهد و مانند ان شرط نيست قبول و بعضى گفتهاند شرطست و همچنين نيّت تقرّب شرط است پيش بعضى دوّم انكه واقف بالغ و عاقل و اهل تصرّف باشد و در وقف طفل ده ساله كه از اهل تميز باشد خلاف است همچو صدقه و وقف مريض از دو دانگ معتبر باشد گاهيكه ورثه اجازت ندهند سوّم انكه موقوف يعنى انچه انرا وقف مىكنند عينى باشد معيّن و ملك واقف و صحيح باشد انتفاع از ان با بقاء ان پس صحيح نباشد وقف منفعت همچون نشستن در خانه و خدمت بنده و وقف دين و وقف بندهء ان بندگان بى تعيّن و وقف ملك ديگرى و اگر چه اجازت دهد و وقف چيزى كه انرا نفعى نباشد و وقف چيزى كه بانتفاع فانى گردد همچو نان و ميوها و مانند ان و شرط نيست كه موقوف هميشه باقى ماند پس صحيح باشد وقف بنده و جامه و صحيح است وقف مشاع چون معين باشد چهارم انكه دائمى باشد پس اگر مقيد بمدّتى سازد ان حبس باشد و باطل شود بگذشتن انمدّت و اگر وقف كند بر كسى كه غالب انست كه انقراض مييابد جارى باشد برو پس اگر انقراض نيابد هميشه باشد و اگر انقراض يابد بعضى گفتهاند بعد از انقراض رجوع بواقف كند يا بورثهء او و بعضى گفتهاند ورثهء موقوف عليه را باشد و بعضى گفتهاند كه در وجوه بر صرف نمايند پنجم انكه معلق به شرطى نباشد ششم قبض باذن واقف پس اگر واقف پيش از قبض بميرد وقف باطل باشد و اگر واقف بر اطفال خود وقفى كند احتياج بقبض مجدد